تبليغاتX
اِلـــهـی و ربّـی مـَـن لـی غیــرُک





حرفهای کلیدی
امام صادق علیه السلام :

ای مردم شیعه ، شما منسوب به

ما هستید . برای ما زینت باشید و

مایه ننگ ما نباشید .
درباره من
من هادی سلیمانی راد هستم

یکی از هزاران وبلاگ نویس و یکی

از اون ۷ میلیارد آدمِ روی زمین

Hadi Soliemani

Hadi.Soliemani@yahoo.com

hs_rad2004@yahoo.com


Dftm_Logo

در بند آن نه ایم که دشنام ست یا دعا

یادش بخیر هر که زما یاد میکند
دوستان
ستاره ای بگذار تا به صبح نزدیکتر شویم

هر چند تک ستاره ی من روشنی ندارد و راهنمای هیچ گمشده ای
... در تاریکی شب نیست
ولی بگذار در کنار بقیه ی ستارگان درخشانت باشد تا شاید از بازتاب
نور دیگر ستارگان ، دیده ی گمشده ای را به سوی تنهایی خود جلب کند

خُب معلومه منم دیگه !

دفتر نقاشی من

کلبه ذهنم !

خسته ی زمونه

قدوم یاس

صندوقچه من

اليك يا رب مددت يدی

دلنوشته های یک عدد بهار

خسته دل تنها

پلاک یاران بهشتی

حرفهایی برای نگفتن

مخ تش

اخترک ثاقب

لبخند پلاستیکی

ياد خدا آرامش بخش دلهاست

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر

کان چهره مشعشع تابانم آرزوست

بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز

باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست


ادامه مطلب اینجاست ...

حواسم دائما به شماست ؛ می دانم که غریبید
         چهارشنبه 27 اردیبهشت1391 :: 12:12 :: موضوع : مولانا ::
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

باز امشب ای ستاره ی تابان نیامدی         

باز ای سپیده ی شب هجران نیامدی

شمعم شکفته بود که خندد بروی تو          

افسوس ای شکوفه ی خندان نیامدی

زندانی تو بودم و مهتاب من چرا                

باز امشب از دریچه ی زندان نیامدی

با ما سر چه داشتی ای تیره شب که باز     

چون سرگذشت عشق به پایان نیامدی

مگذار قند من که به یغما برد                    

طوطی من که در شکرستان نیامدی

شعر من از زبان تو خوش صید دل کند        

افسوس ای غزال غزلخوان نیامدی

گفتم به خوان عشق شدم میزبان ماه         

نامهربان من تو که مهمان نیامدی

خوان شکر به خون جگر دست می دهد       

مهمان من چرا به سر خوان  نیامدی

دیوان حافظی تو و دیوانه ی تو من               

اما پری به دیدن دیوان نیامدی

نشناختی فغان دل رهگذر که دوش                

ای ماه قصر بر لب ایوان نیامدی

گیتی متاع چون منش آید گران به دست       

اما تو هم به دست من ارزان نیامدی

صبرم ندیده ای که چه زورق شکسته ای است     

ای تخته ام سپرده به طوفان نیامدی

عیش دل شکسته عزا میکنی چرا                 

عیدم تویی که من به تو قربان نیامدی

در طبع شهریار خزان شد بهار عشق                   

زیرا تو خرمن گل و ریحان نیامدی




حواسم دائما به شماست ؛ می دانم که غریبید
         دوشنبه 25 اردیبهشت1391 :: 20:20 :: موضوع : شهریار ::
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم

چقدر مث بچگی هام لالایی هاتو دوست دارم

سادگی ها تو دوست دارم ، خستگی ها تو دوست دارم

چادر نماز زیر لب خدا خدا تو دوست دارم


ادامه مطلب اینجاست ...

حواسم دائما به شماست ؛ می دانم که غریبید
         شنبه 23 اردیبهشت1391 :: 9:9 :: موضوع : زبان قلبم ::
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

یه حضور سرد و ابری یه نگاه گنگ و خسته

منم و غبار ایام که رو صورتم نشسته

یه روزی پرنده بودم آسمونا زیر بالم

پربود از شوق رهایی همه خواب و خیالم


ادامه مطلب اینجاست ...

حواسم دائما به شماست ؛ می دانم که غریبید
         جمعه 15 اردیبهشت1391 :: 19:19 :: موضوع : ستاره های زیبا ::
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

dftm

ادامه مطلب اینجاست ...




حواسم دائما به شماست ؛ می دانم که غریبید
         سه شنبه 12 اردیبهشت1391 :: 9:9 :: موضوع : زبان قلبم ::
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

وقتی همه چراغ های خونه خاموش میشه ، یعنی اینکه وقت خوابه

چراغ سبز رنگی رو که بعنوانه چراغ شب خواب وسط اتاق (*) روشن میکنند

نور چراغ شاید از لای در به اتاقم برسه ولی کل اتاق روشن نمیشه ، باید یه چراغ شب خواب برای اتاقم بخرم

منم باید بخوابم ، لبم رو تکون میدم و یه چیزی میگم و چیزی هم میشنوم (**)

چراغ اتاقم رو خاموش میکنم من میمونم و کوله باری از غم  و غصه و سیاهی و اون نور سبز . نور سبزی که تمام پشتوانه و امیدم به زندگیه

چند دقیقه ای میگذره حالا دیگه چشمام به تاریکی عادت کرده ، چقدر همه جا روشنه !

جالبه عادت به تاریکی هم خودش یه نوع روشنایی هستش

پرتوهای نور سبز هنوز توی اتاق هستند

دارم به این فکر میکنم که اگه این نور سبز نبود ، روشنی اتاقم چی بود !؟ چه میدونم شاید عقربه های شب رنگ ساعت رومیزیم

بیست و دو دقیقه ست که وارد روز شنبه شدیم ; عادت به تاریکی هم بدچیزیه !!!

(*) :

اتاق نشیمن

(**) :

اولی : شب بخیر

دومی : شب بخیر پسرم




حواسم دائما به شماست ؛ می دانم که غریبید
         شنبه 9 اردیبهشت1391 :: 9:9 :: موضوع : زبان قلبم ::
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

از جنون این عالم بیگانه را گم کرده‌ام

آسمان سیرم، زمین خانه را گم کرده‌ام

نه من از خود، نه کسی از حال من دارد

خبر  دل مرا و من دل دیوانه را گم کرده‌ام

چون سلیمانم که از کف داده‌ام تاج و نگین 

تا ز مستی شیشه و پیمانه را گم کرده‌ام

از من بی‌عاقبت، آغاز هستی را مپرس 

کز گرانخوابی سر افسانه را گم کرده‌ام

طفل می‌گرید چون راه خانه را گم می‌کند 

چون نگریم من که صاحب خانه را گم کرده‌ام ؟

به که در دنبال دل باشم به هر جا می رود 

من که صائب کعبه و بتخانه را گم کرده‌ام




حواسم دائما به شماست ؛ می دانم که غریبید
         پنجشنبه 7 اردیبهشت1391 :: 13:13 :: موضوع : صائب تبریزی ::
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

سالهاست که معنای این را نفهمیده ام

رفت و آمد یا آمد و رفت ؟ آدمها میروند که برگردند یا می آیند که بروند ؟؟

دیگر آن خنده ی زیبا به لب مولا نیست

همه هستند، ولی هیچکسی زهرا (س) نیست

قطره ی اشک علی(ع) تا به ته چاه رسید

چاه فهمید کسی همچو علی تنها نیست


ادامه مطلب اینجاست ...

حواسم دائما به شماست ؛ می دانم که غریبید
         چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 :: 6:6 :: موضوع : زبان قلبم ::
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم

زن همسایه بر زمین افتاد

سیب‌ها روی خاک غلطیدند

چادرش در میان گرد و غبار

قبلا این صحنه را…


ادامه مطلب اینجاست ...

حواسم دائما به شماست ؛ می دانم که غریبید
         دوشنبه 4 اردیبهشت1391 :: 21:21 :: موضوع : حمید رضا برقعی ::
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

به تو میگم که نشو دیوونه ای دل

به تو میگم که نگیر بهونه ای دل

من دیگه بچه نمیشم آه

دیگه بازیچه نمیشم


ادامه مطلب اینجاست ...

حواسم دائما به شماست ؛ می دانم که غریبید
         یکشنبه 3 اردیبهشت1391 :: 12:12 :: موضوع : زبان قلبم ::
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

روزگاری شد ز چشم اعتبار افتاده‌ام

چون نگاه آشنا از چشم یار افتاده‌ام

دست رغبت کس نمی‌سازد به سوی من دراز

چون گل پژمرده بر روی مزار افتاده‌ام

اختیارم نیست چون گرداب در سرگشتگی

نبض موجم، در تپیدن بیقرار افتاده‌ام

عقده‌ای هرگز نکردم باز از کار کسی

در چمن بیکار چون دست چنار افتاده‌ام

نیستم یک چشم زد ایمن ز آسیب شکست

گوییا آیینه‌ام در زنگبار افتاده‌ام

همچو گوهر گر دلم از سنگ گردد، دور نیست

دور از مژگان ابر نوبهار افتاده‌ام

من که صائب کار یکرو کرده‌ام با کاینات

در میان مردم عالم چه کار افتاده‌ام؟




حواسم دائما به شماست ؛ می دانم که غریبید
         سه شنبه 29 فروردین1391 :: 9:9 :: موضوع : صائب تبریزی ::
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

سلام

به نظرم ، ما آدم ها سه دسته حرف داریم :

یک دسته حرفهایی که توی کل دوران عمرمون میزنیم ؛ که میتونه خوب و مفید باشه ولی کلا کسی نه گوش میده نه به دردش میخوره .

یک دسته دیگه حرفهایی که توی آخرین لحظات عمرمون میزنیم ؛ بیشتر جنس این حرفها پشیمونی و جبران مافات و حلالیت هستش که اونم کلا کسی نه گوش میده نه به دردش میخوره . غیر از وارث اونم نه همه حرفها ، برخی جاهاش ( خود وراث دلسوز میدونن کجاهاش رو میگم )

و اما دسته سوم حرفهایی که با خودمون به گور میبریم ؛ بیشتر حرفایی که توی این دسته گنجانده میشن حرفهای خوب و مفیدی هستند که اینبار همه منتظرا ما بگیم که مام نمیگیم و با خودمون به گور میبریمشون . البته حرفهایی مثل یک راز ، یا حرفهایی که پای آبروی کسی در میونه و ... توی این دسته جا میشه و اگه ما کارشکنی نکنیم باید تا آخر عمر پیش خودمون نگهش داریم .

 

دسته بندی جا مانده :

و اما دسته آخر حرفهایی ست که کسی انتظار گفتنش رو از ما نداره . ولی ما اون حرفها رو میزنیم ؛ که این حرفها میتونه بی ادبانه باشه که ما کلا محکوم میکنیم و یا میتونه با ادبانه باشه . خلاصه فرقی نداره اگه مجرم نباشی بالای دار نمیری

 

کلمات کلیدی :

هادی تو مطمئنی بالای دار نمیری .....




حواسم دائما به شماست ؛ می دانم که غریبید
         دوشنبه 28 فروردین1391 :: 9:9 :: موضوع : زبان قلبم ::
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

گرت همواره باید کامکاری

ز مور آموز رسم بردباری

مرو راهی که پایت را ببندند

مکن کاری که هشیاران بخندند

گه تدبیر، عاقل باش و بینا

راه امروز را مسپار فردا


ادامه مطلب اینجاست ...

حواسم دائما به شماست ؛ می دانم که غریبید
         یکشنبه 27 فروردین1391 :: 12:12 :: موضوع : پروین اعتصامی ::
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

ای هُدهُد صبا، به سبا می‌فرستمت 

بنگر که از کجا به کجا می‌فرستمت

حیف است طایری چو تو در خاکدانِ غم 

زین جا به آشیان وفا می‌فرستمت

در راه عشقْ مرحله‌ی قرب و بعد نیست 

می‌بینمت عیان و دعا می‌فرستمت

هر صبح و شام قافله‌ای از دعای خیر 

در صحبت شِمال و صبا می‌فرستمت

تا لشکر غمت نکند مُلک دل خراب 

جان عزیز خود به نوا می‌فرستمت

ای غایب از نظر، که شدی همنشین دل، 

می‌گویمت دعا و ثَنا می‌فرستمت

در روی خود تَفَرُّج صُنع خدای کن 

کآیینه‌ی خدای‌نما می‌فرستمت

تا مطربان ز شوق مَنَت آگهی دهند 

قول و غزل به ساز و نوا می‌فرستمت

ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت: 

«با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت

حافظ! سرود مجلس ما ذکر خیر توست 

بشتاب هان که اسب و قبا می‌فرستمت»




حواسم دائما به شماست ؛ می دانم که غریبید
         دوشنبه 21 فروردین1391 :: 21:21 :: موضوع : حافظ ::
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

تا که نامت بر زبان آمد، زبان آتش گرفت

سوختم، چندان که مغز استخوان آتش گرفت

حیدر آمد، خاک همچون باد، گرم گریه شد

خواست تا غُسلت دهد، آب روان آتش گرفت

هان! چه می پرسی چه پیش آمد، زمین را آب بُرد

بادبان کشتی پیغمبران آتش گرفت

یک طرف ماه مرا ابر سیاه فتنه کُشت

یک طرف از درد غربت، کهکشان آتش گرفت

رفت سمت آسمان، روحت، زمین از شرم سوخت

در زمین، جسم تو گُم شد، آسمان آتش گرفت

 

علیرضا قزوه




حواسم دائما به شماست ؛ می دانم که غریبید
         پنجشنبه 17 فروردین1391 :: 12:12 :: موضوع : علیرضا قزوه ::
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

ساعتی که خواب میمونه

 

                               hadiha

 

کلمات کلیدی :

حداقل دو بار در روز زمان رو درست نشون میده




حواسم دائما به شماست ؛ می دانم که غریبید
         سه شنبه 15 فروردین1391 :: 7:7 :: موضوع : زبان قلبم ::
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

" از ماضی و مضارع ها خستم

دلم برای یک حال ساده با تو بودن تنگ شده "


ادامه مطلب اینجاست ...

حواسم دائما به شماست ؛ می دانم که غریبید
         یکشنبه 13 فروردین1391 :: 10:10 :: موضوع : زبان قلبم ::
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس

         زهر هجری چشیده‌ام که مپرس

گشته‌ام در جهان و آخر کار

          دلبری برگزیده‌ام که مپرس

آن چنان در هوای خاک درش

          می‌رود آب دیده‌ام که مپرس

من به گوش خود از دهانش دوش

          سخنانی شنیده‌ام که مپرس

سوی من لب چه می‌گزی که مگوی

          لب لعلی گزیده‌ام که مپرس

بی تو در کلبه گدایی خویش

          رنج‌هایی کشیده‌ام که مپرس

همچو حافظ غریب در ره عشق

          به مقامی رسیده‌ام که مپرس




حواسم دائما به شماست ؛ می دانم که غریبید
         شنبه 12 فروردین1391 :: 10:10 :: موضوع : حافظ ::
ياد خدا آرامش بخش دلهاست

چقدر انتظار کشید تا او به دنیا بیاید

چقدر انتظار کشید تا او راه برود و او راه رفتنش را به نظاره بنشیند

چقدر انتظار کشید تا او زبان بگشاید و او را (مادر) خطاب کند


ادامه مطلب اینجاست ...

حواسم دائما به شماست ؛ می دانم که غریبید
         یکشنبه 6 فروردین1391 :: 10:10 :: موضوع : زبان قلبم ::
مقدمه
اِلـــهـی و ربّـی مـَـن لـی غیــرُک

به نام خداوندی که هر چه داريم همه از اوست


عظمت همواره در انتظار چشمی است که او را ببيند و خوبی همواره در انتظار خردی که او را بشناسد و زيبايی همواره تشنه دلی که به او عشق بورزد .

توصیه مهم :
در صورت هرگونه مشكلي با مندرجات، از كليدهاي تركيبي زير استفاده فرمائيد

CTRL+W

سپاسگذارم
متفرقه